به هر روی، پوزش میخواهم؛ هم اَز بهرِ آنچه تاکنون روی داده و هم اَز بهرِ آنچه زینپس روی میدهد.
شما که به این وبنوشت سر میزنید، همه، زینپس به وبنوشتِ بلاگفاییاَم بیایید.
در راستایِ دستیابی به آرمانهایِ اُصولیِ انقلابِ ایران و تلاشهایِ پیگیرِ دولتِ خدمتگزار در زمینهیِ تحققِ دولتِ اِلکترونیک و فراهمآوریِ نظم و اَمنیتِ اِجتماعی، دانشگاهِ تهران مجهز به سامانهیِ اِلکترونیکیِ خودکارِ ثبتِ ورود و خروجِ دانشجویان شده اَست و اینچنین، حماسهاي بزرگ، همچون حماسهیِ سومِ تیرماهِ ۸۴ در تاریخِ ملتِ ایران رقم خورده و جاودانه خواهد ماند!
این تأسیسات که با هدفِ کاهشِ نیرویِ اِنسانی و هزینهها ایجاد شده، چند سد میلیون تومان هزینهیِ پولی در پی داشته و باعثِ اَفزایشِ نیرویِ اِنسانیِ نیازبودِ اِنتظامات نیز شده اَست که بر مراحلِ گوناگونِ ورود و خروجِ دانشجویان نظارت دارند.
ناگفته نماند در همین روزها – نزدیکِ روزِ دانشجو – و همزمان با اِعتراضِ دانشجویان بر اِستکبار و خودکامگیِ جهانی(!)، اَبزارهایِ حسگرِ این سامانهیِ جامع برداشته شده بود تا اَز دستِ این قشرِ آشوبگر، دستاویزِ بیگانه، ناآگاهِ فریفته، اِخلالگرِ اَمنیتِ اِجتماعی، شَرور، جاسوس و اوباش دور و در اَمان بماند!!!
پینوشتها:
- این سامانهیِ اِلکترونیک چنان پیشرفته اَست که با کارتهایِ اَلمثنا کار نمیکند!!
- رهبرِ تاریخسازِ این حماسه در اِدامهیِ این راهِ اِنقلابآفرین جامههایي همسانه (یونیفرم) نیز برایِ دانشجویانِ دانشگاهِ تهران پیشنهاد کرده اَست – البته خاکسپاریِ پیکرهایِ شهیدانِ گمنامِ جنگِ ۸-ساله در دانشگاه را فعلن نادیده میگیریم!
دو گاوِ ماده دارید، یكيش را میفروشید و یک گاوِ نر میخرید. به شمارِ گاوهایِ گلهتان اَفزوده میشود و اِقتصاد میبالد. پول برایِتان سرازیر میشود و میتوانید به بازنشستگی و استراحت بپردازید ...
اِقتصادِ هندی: دو گاوِ ماده دارید، میپرستیدِشان!
اقتصادِ پاكستانی: هیچ گاوي ندارید، داودار میشوید كه گاوهایِ هندی اَز آنِ شما ست. اَز آمریكا درخواستِ كمکِ پولی میكنید، اَز چین درخواستِ کمکِ نظامی، اَز اِنگلیس هواپیماهایِ جنگی؛ اَز ایتالیا توپ و تانک، اَز آلمان فناوری، اَز فرانسه زیردریایی، اَز سوییس وامِ بانكی، اَز روسیه دارو و اَز ژاپن تجهیزات. با همهیِ این اِمكانات گاوها را میخرید، با این همه، داودار اید که جهان اَز شما بهرهکشی کرده اَست!
اِقتصادِ آمریكایی: دو گاوِ ماده دارید، یكيش را میفروشید و دومی را زیرِ فشار وادار میكنید كه به اَندازهیِ ۴ گاو شیر بدهد. هنگامي که گاوِتان مُرد، اِظهارِ شگفتی میكنید. گناه را گردنِ یک كشورِ گاودار میاَندازید و آنگاه آن كشور خطري بزرگ برایِ بشریت به شمار میآید. برایِ نجاتِ جهان جنگي به راه میاَندازید و گاوها را به چنگ میآورید!
اِقتصادِ فرانسوی: دو گاوِ ماده دارید. دست به اِعتصاب میزنید، چون میخواهید سه گاو داشته باشید!
اِقتصادِ آلمانی: دو گاوِ ماده دارید. آنها را زیرِ مهندسیِ ژنتیک میگذارید، سپس گاوهایِتان ۱۰۰ سال میزیند و ماهي یک وعده غذا می خورند و خودِشان شیرِشان را میدوشند!
اِقتصادِ اِنگلیسی: دو گاوِ ماده دارید كه هردوشان گاوِ دیوانه هستند! ﴿جنونِ گاوی دارند!﴾
ِاقتصادِ ایتالیایی: دو گاوِ ماده دارید. نمیدانید کجا ند. پس بیخیال میشوید و به سراغِ ناهار و مِی و استراحتِتان میروید!
اِقتصادِ سوییسی: ۵۰۰۰ گاوِ ماده دارید، هیچکدامِشان اَز آنِ خودِتان نیست. اَز كشورهایِ دیگر برایِ نگهداریِ گاوهایِشان پول میگیرید!
اِقتصادِ ژاپنی: دو گاوِ ماده دارید. آنها را اَز نو طراحیِ ژنتیکی میکنید. هیکلِ گاوهایِتان یکدهمِ اَندازهیِ طبیعی میشود و ۲۰برابرِ معمول هم شیر میدهند، سپس ششسد كارتون و عكس-برگردان و آدامس با شخصیتِ گاوهایِتان با چشمهایِ درشت میسازید و اِسماَش را Cowkemon میگذارید و در سراسرِ جهان پخش میكنید و میفروشید!
اِقتصادِ روسی: دو گاوِ ماده دارید. آنها را میشمارید و متوجه میشوید كه ۵ گاو دارید؛ آنها را بازمیشمارید و میفهمید كه ۴۲ گاو دارید؛ آنها را بازمیشمارید و درمییابید كه ۱۷ گاو دارید. بطریِ ودكایِ دیگري باز میكنید و به خوردن و شمردن اِدامه میدهید!
اِقتصادِ چینی: دو گاوِ ماده دارید. ۳۰۰ نفر آدم دارید كه گاوها را میدوشند. سپس داودار میشوید كه سامانهیِ اِستخدامی و شغلیِ كاملي دارید و تولیداتِ گاویتان در سطحِ بالایي قرار دارد و هركس را كه آمارِ درست را بیان كرد، بازداشت می كنید!
اِقتصادِ ایرانی: دو گاوِ ماده دارید كه هردوشان اَزپدرِتان به اِرث رسیده اَست، یكيش را دولت برایِ عوارض و مالیات و خمس و زكات و سهمِ صدا-و-سیما و سهمِ بنیادهایِ گوناگون و... ضبط میكند؛ دومی را هم قربانی میكنید و نذرِ پذیرش در دانشگاه و ازدواجِ موفق و شغلِ خوب و بدنِ سالم و عقلِ درست و حسابی و... میكنید و اِقتصاد همچنان فلج میماند.
پانوشتها:
اُستادي داریم، جوان، مجرد، سوسول، تازه-اَز-فرنگ-برگشته، درسخوانده، باسواد، مهربان، دوستِ دانشجو، ... . مکانیکِ شارهها درس میدهد. دوستاَش داریم، تنها نه به این دلیل که حضور-غیاب نمیکند! اصلن که گفته اَست دوست-داشتن نیاز به دلیل دارد؟!!!
اِمروز سخني گفت، نمیدانم سیاسی بود یا فرهنگی یا اَخلاقی! گفت «در روشِ اویلری در بررسیِ شارهها گوشه-کناري مینشینیم و شاره را نظارهگر میشویم»؛ آنگاه نمونهاي آورد و اَفزود «مثلن شارهیِ این دانشگاه شما دانشجویان اید و ناظران، کارمندانِ دانشکده اَند که آمد-و-شدِتان را در گذرِ سالهایِ دراز میبینند ولی سراَنجام شما اید که سرنوشتِ جامعه را رقم میزنید!» اَز بس فروتن اَست گفت «حتا ما اُستادان هم اِعتباري برایِ دانشگاه نمیآوریم و تلاشِ شما ست که آبرویِ دانشگاه را میخرد». ناگهان واردِ مسائلِ کلانِ ملی-منطقهای-فرامنطقهای-جهانی شد و گفت «کشورِمان را ببینید؛ عیب و کاستی از شارهیِ درونِ آن اَست وگرنه این کشور و مرز-و-بوم همان اَست که از دیرباز بوده!»
پینوشتها:
* سبکِ نوِ این نوشتار اَثرِ وبنوشتِ دوشیزه زورو ست که همین چند دقیقه پیش خواندماَش؛ ولی خوشبختانه نتوانست بر کاربردِ واژگانِ ویژهیِ خود-اَم اَثر بگذارد!
* عینِ سخنانِ اُستاد را بازنگفتم، کوشیدم در قالبِ واژگان و سبکِ نوشتاریِ خود-اَم مفهوم را اِنتقال دهم.
* اَگر توانسته اَم مفهوم را اِنتقال دهم، حتمن در دیدگاههایِتان یادآور شوید تا «حبابوار براَندازم اَز نشاط کلاه»!
در بخشِ پیش ۹ راهکار برایِ گوش دادن اِرائه شد، اَکنون اِدامهیِ مطلب:
۱۰. صحبتهایِ گوینده را خلاصه کنید. هنگامي که گوینده سکوت کرده، اَز فرصت بهره ببرید و سخناناَش را در یک یا دو جمله خلاصه کنید؛ دقت کنید که دیدگاهِتان را طرح مکنید، بلکه سخناناَش را تنها خلاصه کنید. اَلبته اَگر گوینده اَز شما نظر خواست میتوانید به او بازخورد دهید. این بازخوردها میتوانند مثبت باشند، همچون «اَز حرفهایاَت متوجه شدم که خیلی خوب توانسته ای با مشکل کنار بیایی» و یا منفی، مانندِ «به نظر-اَم به اَندازهاي عصبانی هستی که نمیتوانی موضوع را برایاَم شرح دهی».
۱۱. اَگر سخنانِ گوینده برایِتان مهم بوده یا پرسشهایي دارید، بپرسید. بهتر اَست پرسشهایِ خود را به گونهاي طرح کنید که بتوان پاسخهایِ گستردهتري به آنها داد؛ به چند نمونه توجه کنید:
- ممکن اَست دربارهیِ بیماریِتان بیشتر توضیح بدهید؟
- نظر-اَت دربارهیِ اِزدواج چی ست؟
در برابر به پرسشهایِ زیر توجه کنید که پاسخگویی را تنگ میکند:
- چند برادر داری؟
- چند سال دارید؟
۱۲. اَگر گوینده خواست، او را سفارش کنید. بکوشید جملاتِ مثبت به کار ببرید.
۱۳. به حالتهایِ چهرهاَش همچون حالتِ نگاه، رنگِ رخسار و تـُنِ صدا توجه کنید. حالتِ چهره نشانگرِ اِحساساتِ درونیِ او ست که شاید بخواهد اَز شما پنهانِشان کند.
۱۴. وارسی کنید! اَگر بهدرستی متوجهِ منظور-اَش نشدید اَز او بخواهید موضوع را روشنتر سازد؛ بهمثل اَگر میگوید «اَز درسهایِ این ترم راضی نیستم» میتوانید اینگونه وارسی کنید: «گفتید اَز درسهایِ این ترم راضی نیستید؟» (اِنکارِ سخنِ فرد) یا «میتوانم دلایلاَش را بدانم؟»
۱۵. به زبانِ بدنیاَش توجه کنید. اینکه چهگونه نشسته اَست، یا دستهایاَش را به هم میمالد، یا دستهایاَش میلرزد، یا پاهایاَش را تکان میدهد، همه اَز اِحساساتِ درونیِ فرد خبر میدهد.
۱۶. سکوتاَش را اَرج نهید. گاهي میخواهد نفسي تازه کند و سخناناَش را پی بگیرد. ولی اَگر سخناناَش به اَنجام رسیده میتوانید مطلبي را بیان کنید یا چیزي بپرسید.
۱۷. خوب گوش دادن به معنایِ حلِ مسئله نیست. وظیفهیِ شما تنها گوش دادن اَست؛ این کار میتواند گوینده را کمک کند تا با تخلیهیِ اِحساسات و آشفتگیهایاَش، اَز زاویهیِ دیگري به مشکل نگاه کند.
در گذشته، شش صورتِ صرفیِ زمانِ حالِ فعلِ بودن (اَم، ای، اَست، ایم، اید، اَند) را هرجا که میشد، میچسباندند؛ ولی اِمروزه «اَست» را کمابیش جدا مینویسند و تازگیها این گرایش در نوشتنِ «اَند» نیز دیده میشود.
دلیلِ این سرِهمنویسی، همانگونه که پیشتر رفت، آن اَست که تکواژهایِ تکهجایی مستقل به شمار نمیآمدند. اَلبته چسباندنِ فعل که اَز آنِ همهیِ جمله اَست، کارِ نابجایي ست. جالب این اَست که این فعلها را همین که به صورتِ گذشته درمیآیند، جدا و بافاصله مینویسیم؛ بهمَثل: خوشحالیم؛ خوشحال بودیم. با کمي دقت درمییابیم که این فعلها نیز همچون دیگر فعلها پایانگرِ جمله اَند و باید جدا و مستقل نوشته شوند و پیوندِشان با واژهیِ پیش اَز خود یک پیوندِ آوایی ست که به گفتار ربط دارد، نه نوشتار. (نک. ضمیرِ جانشین، نه متصل – بندِ ۲)
دلیلِ دیگر برایِ چسباندنِ این فعلها شاید همانندیشان با شناسههایِ فعل باشد. چند نفري هم که به من برایِ جدا نوشتنِ این فعلها اِشکال گرفته اَند، برایِ اِثباتِ سخنِشان فعلهایِ دیگر همچون «بودم» و «دیدم» را نمونه آوردند که شناسههایِ «اَم، ایم، ای،…» بهشان میچسبد؛ و فراموش کردند که شناسه جزئِ جداییناپذیرِ فعل اَست و نباید با فعلهایِ «اَم، ای، اَست، ایم، اید، اَند» اِشتباه گرفته شود – که گویا کوتاهشدهیِ «اَستم، اَستی، اَست، اَستیم، اَستید، اَستند» هستند. اَگر به شناسههایِ سومشخصِ مفرد بنگریم، به تفاوتِشان پی میبریم. این شناسه در زمانِ گذشته ø و در زمانِ حال «-َد» اَست که هیچیک همانندِ «اَست» نیستند و گویا خودِ «اَست» در-اَصل فعلي ست با شناسهیِ ø.