یکشنبه، آذر ۱۰

استادِ حکیم

اُستادي داریم، جوان، مجرد، سوسول، تازه-اَز-فرنگ-برگشته، درس‌خوانده، باسواد، مهربان، دوستِ دانشجو، ... . مکانیکِ شاره‌ها درس می‌دهد. دوست‌اَش داریم، تنها نه به این دلیل که حضور-غیاب نمی‌کند! اصلن که گفته اَست دوست-داشتن نیاز به دلیل دارد؟!!!

اِمروز سخني گفت، نمی‌دانم سیاسی بود یا فرهنگی یا اَخلاقی! گفت «در روشِ اویلری در بررسیِ شاره‌ها گوشه-کناري می‌نشینیم و شاره را نظاره‌گر می‌شویم»؛ آن‌گاه نمونه‌اي آورد و اَفزود «مثلن شاره‌یِ این دانشگاه شما دانشجویان اید و ناظران، کارمندانِ دانشکده اَند که آمد-و-شدِتان را در گذرِ سال‌هایِ دراز می‌بینند ولی سراَنجام شما اید که سرنوشتِ جامعه را رقم می‌زنید!» اَز بس فروتن اَست گفت «حتا ما اُستادان هم اِعتباري برایِ دانشگاه نمی‌آوریم و تلاشِ شما ست که آبرویِ دانشگاه را می‌خرد». ناگهان واردِ مسائلِ کلانِ ملی-منطقه‌ای-فرامنطقه‌ای-جهانی شد و گفت «کشورِمان را ببینید؛ عیب و کاستی از شاره‌یِ درونِ آن اَست وگرنه این کشور و مرز-و-بوم همان اَست که از دیرباز بوده!»

پی‌نوشت‌ها:
* سبکِ نوِ این نوشتار اَثرِ وب‌نوشتِ
دوشیزه زورو ست که همین چند دقیقه پیش خواندم‌اَش؛ ولی خوش‌بختانه نتوانست بر کاربردِ واژگانِ ویژه‌یِ خود-اَم اَثر بگذارد!
* عینِ سخنانِ اُستاد را بازنگفتم، کوشیدم در قالبِ واژگان و سبکِ نوشتاریِ خود-اَم مفهوم را اِنتقال دهم.
* اَگر توانسته اَم مفهوم را اِنتقال دهم، حتمن در دیدگاه‌هایِ‌تان یادآور شوید تا «حباب‌وار براَندازم اَز نشاط کلاه»!

شنبه، آذر ۹

هنرِ گوش دادن - ۲

در بخشِ پیش ۹ راهکار برایِ گوش دادن اِرائه شد، اَکنون اِدامه‌یِ مطلب:

۱۰. صحبت‌هایِ گوینده را خلاصه کنید. هنگامي که گوینده سکوت کرده، اَز فرصت بهره ببرید و سخنان‌اَش را در یک یا دو جمله خلاصه کنید؛ دقت کنید که دیدگاهِ‌تان را طرح مکنید، بل‌که سخنان‌اَش را تنها خلاصه کنید. اَلبته اَگر گوینده اَز شما نظر خواست می‌توانید به او بازخورد دهید. این بازخوردها می‌توانند مثبت باشند، همچون «اَز حرف‌های‌اَت متوجه شدم که خیلی خوب توانسته ای با مشکل کنار بیایی» و یا منفی، مانندِ «به نظر-اَم به اَندازه‌اي عصبانی هستی که نمی‌توانی موضوع را برای‌اَم شرح دهی».
۱۱. اَگر سخنانِ گوینده برایِ‌تان مهم بوده یا پرسش‌هایي دارید، بپرسید. بهتر اَست پرسش‌هایِ خود را به گونه‌اي طرح کنید که بتوان پاسخ‌هایِ گسترده‌تري به آن‌ها داد؛ به چند نمونه توجه کنید:
- ممکن اَست درباره‌یِ بیماری‌ِتان بیش‌تر توضیح بدهید؟
- نظر-اَت درباره‌یِ اِزدواج چی ست؟
در برابر به پرسش‌هایِ زیر توجه کنید که پاسخ‌گویی را تنگ می‌کند:
- چند برادر داری؟
- چند سال دارید؟
۱۲. اَگر گوینده خواست، او را سفارش کنید. بکوشید جملاتِ مثبت به کار ببرید.
۱۳. به حالت‌هایِ چهره‌اَش همچون حالتِ نگاه، رنگِ رخسار و تـُنِ صدا توجه کنید. حالتِ چهره نشانگرِ اِحساساتِ درونیِ او ست که شاید بخواهد اَز شما پنهان‌ِشان کند.
۱۴. وارسی کنید! اَگر به‌درستی متوجهِ منظور-اَش نشدید اَز او بخواهید موضوع را روشن‌تر سازد؛ به‌مثل اَگر می‌گوید «اَز درس‌هایِ این ترم راضی نیستم» می‌توانید این‌گونه وارسی کنید: «گفتید اَز درس‌هایِ این ترم راضی نیستید؟» (اِنکارِ سخنِ فرد) یا «می‌توانم دلایل‌اَش را بدانم؟»
۱۵. به زبانِ بدنی‌اَش توجه کنید. این‌که چه‌گونه نشسته اَست، یا دست‌های‌اَش را به هم می‌مالد، یا دست‌های‌اَش می‌لرزد، یا پاهای‌اَش را تکان می‌دهد، همه اَز اِحساساتِ درونیِ فرد خبر می‌دهد.
۱۶. سکوت‌اَش را اَرج نهید. گاهي می‌خواهد نفسي تازه کند و سخنان‌اَش را پی بگیرد. ولی اَگر سخنان‌اَش به اَنجام رسیده می‌توانید مطلبي را بیان کنید یا چیزي بپرسید.
۱۷. خوب گوش دادن به معنایِ حلِ مسئله نیست. وظیفه‌یِ شما تنها گوش دادن اَست؛ این کار می‌تواند گوینده را کمک کند تا با تخلیه‌یِ اِحساسات و آشفتگی‌های‌اَش، اَز زاویه‌یِ دیگري به مشکل نگاه کند.

سه‌شنبه، آذر ۵

کاریکاتورِ مسابقه!

دیرگاهي ست در تابلوِ اعلاناتِ اَنجمنِ اِسلامی حضورِ کاریکاتوري چشم‌اَم را گرفته و هر بار که می‌بینم‌اَش در دل‌اَم به طراح‌اَش آفرین می‌گویم.
کاریکاتور در-واقع آگهیِ برگزاریِ مسابقه‌اي ست با موضوعِ «تفکیکِ جنسیتی در دانشگاه». نمی‌دانم تا کِی مهلت دارد و جایزه‌اَش چی ست، فقط برگه‌اي ست به رنگِ قهوه‌ایِ تیره که چراغِ راهنماییِ بزرگي تمام‌اَش را پُر کرده. چراغِ راهنمایی سه رنگ دارد: سرخ، زرد، سبز، اَز بالا به پایین و درونِ هر چراغ تصویرِ آدمکي ست، از پایین به بالا: یک پسر، یک دختر، یک پسر-و-دختر!

نمی‌دانم چرا برخي گمان می‌کنند دانشجو هنوز کودک اَست و هیچ نمی‌فهمد و نمی‌داند و برخي دیگر می‌پندارند آزاد اَست و هر کاري که بخواهد، می‌کند.
به هر روی، به نظر-اَم آن‌چه می‌تواند مهم باشد، حقِ اِختیار و اِنتخاب اَست. چه خوب می‌شد اَگر فرزندان‌ِمان را آگاه می‌کردیم، به جایِ آن که وادار کنیم و ناآگاه بگذاریم!

یادِ گذشته‌ها

یاد-اَش به خیر آن روزها که می‌دیدم مادر-اَم نقشِ گـُلي اَز درونِ دفتري به رویِ پارچه می‌دوزد و برایِ اُلگوسازی‌اَش دفتر و کاغذِ اُلگو را رویِ میزي ویژه‌یِ این کار می‌گذارد، چراغِ نهاده‌شده در زیرِ میز را روشن می‌کند و سرگرمِ کشیدن اَز رویِ نقشِ درونِ دفتر می‌شود! یاد-اَش به خیر! یاد-اَش به خیر آن روزها که گل‌دوزی می‌کردیم!!! هنري بود که دوست‌اَش می‌داشتیم، ولی به جُرمِ پسر بودن فراموش‌اَش کردیم.

آن‌چه مرا به یادِ یادبودهایِ آن روزگار اَنداخت، کاري بود که اِمشب کردیم. تمریني داشتیم همراه با رسم! در-واقع، رسم همان روشِ حل بود. تمرینِ حل‌شده را اَز دیگران گرفتیم، زیرِ برگه‌یِ خودِمان گذاشتیم و اَز رویِ تمرینِ حل‌شده کشیدیم. گاهي هم اَگر مشکلي داشتیم، هر دو برگه را بالا برده اَز نورِ چراغ بهره می‌بردیم.

پرگار و خط‌کش تنها اَبزارهایي بودند که نیاز داشتیم، نه فکر و اَندیشه!

یکشنبه، آذر ۳

استقلالِ فعلِ جمله

در گذشته، شش صورتِ صرفیِ زمانِ حالِ فعلِ بودن (اَم، ای، اَست، ایم، اید، اَند) را هرجا که می‌شد، می‌چسباندند؛ ولی اِمروزه «اَست» را کمابیش جدا می‌نویسند و تازگی‌ها این گرایش در نوشتنِ «اَند» نیز دیده می‌شود.
دلیلِ این سرِهم‌نویسی، همان‌گونه که پیش‌تر رفت، آن اَست که تکواژهایِ تک‌هجایی مستقل به شمار نمی‌آمدند. اَلبته چسباندنِ فعل که اَز آنِ همه‌یِ جمله اَست، کارِ نابجایي ست. جالب این اَست که این فعل‌ها را همین که به صورتِ گذشته درمی‌آیند، جدا و بافاصله می‌نویسیم؛ به‌مَثل: خوشحالیم؛ خوشحال بودیم. با کمي دقت درمی‌یابیم که این فعل‌ها نیز همچون دیگر فعل‌ها پایانگرِ جمله اَند و باید جدا و مستقل نوشته شوند و پیوندِشان با واژه‌یِ پیش اَز خود یک پیوندِ آوایی ست که به گفتار ربط دارد، نه نوشتار. (نک‍.
ضمیرِ جانشین، نه متصل – بندِ ۲)

دلیلِ دیگر برایِ چسباندنِ این فعل‌ها شاید همانندی‌شان با شناسه‌هایِ فعل باشد. چند نفري هم که به من برایِ جدا نوشتنِ این فعل‌ها اِشکال گرفته اَند، برایِ اِثباتِ سخنِ‌شان فعل‌هایِ دیگر همچون «بودم» و «دیدم» را نمونه آوردند که شناسه‌هایِ «اَم، ایم، ای،…» به‌شان می‌چسبد؛ و فراموش کردند که شناسه جزئِ جدایی‌ناپذیرِ فعل اَست و نباید با فعل‌هایِ «اَم، ای، اَست، ایم، اید، اَند» اِشتباه گرفته شود – که گویا کوتاه‌شده‌یِ «اَستم، اَستی، اَست، اَستیم، اَستید، اَستند» هستند. اَگر به شناسه‌هایِ سوم‌شخصِ مفرد بنگریم، به تفاوتِ‌شان پی می‌بریم. این شناسه در زمانِ گذشته ø و در زمانِ حال «-َد» اَست که هیچ‌یک همانندِ «اَست» نیستند و گویا خودِ «اَست» در-اَصل فعلي ست با شناسه‌یِ ø.

چهارشنبه، آبان ۲۹

هنرِ گوش دادن - ۱

گوش دادن با شنیدن تفاوت دارد. گوش دادن رفتاري اِرادی ست و گوش‌دهنده با جان-و-دل به سخنانِ طرفِ مقابل گوش می‌دهد و این کار کاملن هدفمند اَست. گوش دادن مزایایي دارد:
- این حس را در گوینده می‌آفرینیم که برای‌اَش اَهمیت قائل ایم؛
- این حس را در او می‌آفرینیم که درک‌اَش می‌کنیم؛
- کمک می‌کند برداشت‌هایِ نادرستِ خود را درباره‌یِ دیگران درست کنیم؛
- ارتباطِ دوستانه‌یِ ما را با دیگران نیرو می‌بخشد؛
- به گوینده اَنگیزه می‌دهد اِحساساتِ درونی‌اَش را نشان دهد؛

راهکارهایي برایِ «گوش دادن» هست که به آن‌ها می‌پردازیم:
۱. بکوشید خود را جایِ طرفِ مقابل بگذارید و به سخنان‌اَش ارج نهید.
۲. به جایِ این که درباره‌یِ علاقه‌مندی‌هایِ خود سخن بگویید، درباره‌یِ سخنانِ او حرف بزنید.
۳. بیش‌تر اَز آن که گوینده باشید، گوش دهید و به او فرصتِ بیش‌تري برایِ سخن گفتن بدهید.
۴. هیچ‌گاه سخن‌اَش را قطع مکنید؛ حتا اَگر پرسشِ مهمي دارید، بگذارید سخنان‌اَش پایان یابد یا درنگ کند، آن‌گاه سؤال کنید.
۵. توجه کنید! توجهِ کاملِ خود را با تماسِ چشمی، سر تکان دادن و تشویقِ او برایِ گفت-و-گو نشان دهید و اَز اَنجامِ کارهایي همچون نگاه به ساعت، نوشتن، نگاه به اَطراف و پیامک فرستادن خودداری کنید.
۶. متوجهِ اَندیشه‌هایِ‌تان باشید! اندیشیدن به مسائلِ دیگر، هنگامِ گوش دادن به او، نشان می‌دهد به او توجهِ کافی ندارید. وانگهی گوینده نیز اَز حالتِ چهره‌تان خواهد دریافت که ذهن‌ِتان درگیرِ مسئله‌یِ دیگري ست.
۷. به پرسشِ گوینده با پرسش پاسخ مدهید. اَگر پاسخِ پرسشي را نمی‌دانید، بگویید «نمی‌دانم» و اَگر می‌دانید بسیار ساده و شفاف پاسخ دهید.
۸. برایِ تکمیلِ جملاتِ گوینده تلاش مکنید. این کار او را اَز سخن گفتن خواهد بازداشت.
۹. متوجهِ پیش‌داوری و سوگیری‌هایِ ذهنِ‌تان باشید. اَگر درباره‌یِ شخصیت‌اَش پیش‌داوری کنید و او را شخصي نادرست بدانید، دیگر نمی‌توانید شنونده‌یِ خوبي باشید.
اِدامه دارد...

گـُنگ‌ترین ساعت...

در این چهارده سالي که سرگرمِ دانش‌اَندوزی بوده و هستم هیچ‌گاه تاکنون به این اَندازه اِحساسِ گیجی و نفهمی نکرده بودم!

اِمروز سرِ کلاسِ دینامیکِ ماشین (بررسیِ حرکتِ ساز-و-کارهایِ مکانیکی که در دستگاه‌ها و فرایندهایِ گوناگون به کار می‌روند) نشسته بودم، سراپاگوش! ولی هرچه اُستاد بیش‌تر توضیح می‌داد و من بیش‌تر فکر می‌کردم، کم‌تر می‌فهمیدم. اَز آغاز تا پایانِ کلاس در تخته فرورفته بودم و می‌اَندیشیدم ولی هرچه بیش‌تر می‌گذشت، سردرگم‌تر می‌شدم؛ گیج و سرگردان دستِ اُستاد را پی می‌گرفتم و واژه-واژه‌یِ سخنان‌اَش را وارسی می‌کردم؛ ولی همچون گندابي بود که هرچه بیش‌تر دست-و-پا می‌زدم، بیش‌تر فرومی‌رفتم!
اِمروز برایِ نخستین بار حس کردم اَز شاخه‌یِ جامدات بد-اَم می‌آید ولی مطمئن نیستم اَز سیالات خوش‌اَم بیاید؛ همین مسئله کمي نگران‌اَم کرد.
نکند راه را اِشتباه آمده باشم؟!

سه‌شنبه، آبان ۲۸

ضمیرِ جانشین، نه متصل

یکي اَز کاستی‌هایِ دستورشناسیِ سُنتی نوشتار-محوری ست، در حالي که وسیله‌یِ طبیعیِ پیدایشِ زبان گفتار اَست و نوشتار وسیله‌اي برایِ ثبت‌اَش – چه بسا زبان‌هایي که نمودِ نوشتاری (خط) ندارند. همین پندارِ نادرست درباره‌یِ زبان و دستور اَنگیزه‌یِ برخي تعاریف و نام‌گذاری‌هایِ نادرست شده اَست که ضمیرِ متصل و منفصل اَز آن دست اَند. آن‌چه در عربی و به پیرویِ نابجا اَز آن در پارسی ضمیرِ متصل نامیده شده اَست، ضمیري ست که همیشه درونِ جمله به دنبالِ دیگر واژگان می‌آید و نمی‌توان جمله را با آن آغاز کرد. ولی سرِهم نوشتنِ‌شان برآمده اَز خط اَست که این اِمکان را در برخي جاها فراهم می‌کند؛ چنان که «کتابم» را می‌توان سرِهم نوشت ولی «سَرَم» را نه.

در-واقع، جز پیشوندها و پسوندها هیچ تکواژي را نمی‌توان جزئِ تکواژِ پس یا پیش اَز آن دانست و همان‌گونه که اِمروزه «اَز، را، که» را جدا و مستقل اَز دیگر تکواژها می‌دانیم و می‌نویسیم، باید ضمیرِ متصل را نیز جدا بنویسیم. پیوندِ ضمیرِ متصل با واژه‌یِ پیش اَز خود، پیوندِ آوایی ست؛ همچنان که در جمله‌یِ «هستم اَز ایشان» سه واژه با هم پیوندِ آوایی دارند: هس‍، تَ‍، م‍َ، زی‍، شان. همان‌گونه که «هستم اَز» را «هستمز» نمی‌نویسیم یا «اَز ایشان» را نه به صورتِ «اَزیشان» که جدا می‌نویسیم، سرِهم نوشتنِ ضمیرها نیز نابجا ست.

شاید این سرِهم‌نویسی به این علت نیز باشد که اَز دیرباز تکواژهایِ تک‌هجایی را مستقل نمی‌شماردند و گاهي دو یا چند تکواژ را – اَگر خط اِجازه می‌داد – به هم می‌چسباندند؛ همچون «آنستکه، آنرا، کسیکه». ولی اَز آن‌جا که هریک اَز این تکواژها کارکردي مستقل دارند و اِستقلالِ دستوریِ‌شان را دریافته ایم، جداگانه می‌نویسیمِ‌شان.

یک نامِ درخورتر برایِ ضمیرِ متصل، با رویکرد به نقش‌اَش در جمله می‌تواند «ضمیرِ جانشین» باشد؛ زیرا همان‌گونه که ضمیرِ منفصل – که بهتر اَست «ضمیرِ اَصلی»اَش نامید – جانشینِ اِسم می‌شود، ضمیرِ جانشین نیز جانشینِ ضمیرِ اَصلی می‌شود.
گواهِ دیگري گویایِ جداییِ ضمیرِ جانشین اَز تکواژِ پیش اَز آن، این اَست که در جمله جایگاهِ ثابتي ندارد و می‌تواند جا-به-جا شود و پُشتِ همه‌گونه واژه‌اي (اِسم، فعل، صفت، قید، ضمیر، حرفِ اِضافه، حرفِ ربط) بیاید:

می‌چکد شیر هنوز اَز لبِ همچون شکر-اَش
می‌چکد-اَش شیر هنوز اَز لبِ همچون شکر
می‌چکد شیر-اَش هنوز اَز لبِ همچون شکر
می‌چکد شیر هنوز-اَش اَز لبِ همچون شکر

این نمونه و بسیاري دیگر اَز همین دست به‌روشنی نشان می‌دهند که ضمیرِ جانشین جزئي اَز تکواژِ پیش اَز خود نیست.
گذشته اَز این، ضمیرهایِ جانشین را جدا نوشتن، آن‌ها را اَز پسوندهایِ همانندِشان بازمی‌شناساند؛ به‌مَثل بخش‌اَش اَز بخشش یا سازِمان اَز سازمان یا در این بیت:

پس به دژخیمِ خونیان داد-اَم سویِ زندانِ خود فرستاد-اَم
که ضمیرِ جانشینِ «اَم» با شناسه‌یِ اَول‌شخصِ فعل‌هایِ «دادن» و «فرستادن» اِشتباه‌پذیر اَست.

برگرفته اَز:
۱. بازاَندیشیِ زبانِ فارسی، داریوشِ آشوری، نشرِ مرکز، تهران، ویرایشِ ۲، چاپِ سوم، ۱۳۸۲، صص ۹۳-۱۸۳.
۲. نگاهي تازه به دستور-زبان، محمدرضا باطنی، نشرِ آگاه، تهران، چاپِ دهم، ۱۳۸۲، صص ۶۲-۵۳.
نویسنده‌یِ این کتاب که اَز نخستین نقدگرانِ دستورنویسی بر پایه‌یِ نوشتار اَست، در جایي دیگر دچارِ اِشتباه شده و ضمیرهایِ جانشین را اَز واژک‌هایِ مقید که در پیِ دیگر عناصرِ جمله می‌آیند، برمی‌شمرد (توصیفِ ساختمانِ دستوریِ زبانِ فارسی، محمدرضا باطنی، نشرِ اَمیرکبیر، تهران، چاپِ چهاردهم، ۱۳۸۲، صص ۵-۹۳).

دوشنبه، آبان ۲۷

قانونِ کشف‌نشده

وقتي یک راننده‌یِ تاکسی اَز میانِ مسیرهایِ یک و دو، یکي را برایِ مسافرکشی برگزیند، تعدادِ مسافرانِ پیاده‌اي که مسیرِ دیگر را فریاد می‌زنند، بیش اَز ظرفیتِ تاکسی و حتا بیش اَز همه‌یِ روزهایِ گذشته و آینده خواهد بود!
دنیا همه‌یِ تلاشِ خود را می‌کند تا بر اَز دست دادنِ دنیایی‌ها «حسرت» بخوری و بگویی کاش...

چندمین آغاز؟!

همه می‌پرسیدند نام-و-نشانِ وب‌نوشت‌اَت چی ست؟ و من پاسخي نداشتم!
اکنون که پاسخي دارم، کسي نمی‌پرسد ...

تجربه‌یِ وب‌نویسی در بلاگر (Blogger) تجربه‌یِ تازه‌اي ست و با اِمکاناتي که دارد، شاید بسیار دلپذیرتر و لذت‌بخش‌تر اَز بلاگفا باشد!! دیدنِ امکاناتي چنین، تازه در وبگاهي غیرِایرانی، آن هم به زبانِ پارسی (نه فارسی) چشم‌اَم را گرفت و هوسِ نوشتن را در من بازبراَنگیخت. (وایِ من که چه هوس‌باز اَم!)
در گزینشِ نامِ وب‌نوشت نظرِ برادر-اَم را پرسیدم و بی‌چون-و-چرا پذیرفتم، البته نه به جبر و زور؛ نظرِ شما چی ست؟ چنین نامي زیبنده و درخورِ این یاوه‌بافی‌ها ست یا نامي شایسته‌تر سراغ دارید؟
بر آن اَم تا این بار هرچه دوست دارم بنویسم، اَز باورها و اَندیشه‌هایِ مُستدَل گرفته تا دلبستگی‌ها و نظراتِ شخصیِ بی‌پایه! درست اَست که این نخستین تجربه‌اَم در وب‌نویسی نیست – و حتا شاید واپسین نیز نباشد – با این همه، نیاز به راهنمایی‌ها و دیدگاه‌هایِ شما خواهم داشت؛ با پیشنهادها و انتقاداتِ سازنده‌تان وقت‌ِتان را بیش اَز این تلف نکنید!!
سپاس‌گزار اَم.