سه‌شنبه، آذر ۵

یادِ گذشته‌ها

یاد-اَش به خیر آن روزها که می‌دیدم مادر-اَم نقشِ گـُلي اَز درونِ دفتري به رویِ پارچه می‌دوزد و برایِ اُلگوسازی‌اَش دفتر و کاغذِ اُلگو را رویِ میزي ویژه‌یِ این کار می‌گذارد، چراغِ نهاده‌شده در زیرِ میز را روشن می‌کند و سرگرمِ کشیدن اَز رویِ نقشِ درونِ دفتر می‌شود! یاد-اَش به خیر! یاد-اَش به خیر آن روزها که گل‌دوزی می‌کردیم!!! هنري بود که دوست‌اَش می‌داشتیم، ولی به جُرمِ پسر بودن فراموش‌اَش کردیم.

آن‌چه مرا به یادِ یادبودهایِ آن روزگار اَنداخت، کاري بود که اِمشب کردیم. تمریني داشتیم همراه با رسم! در-واقع، رسم همان روشِ حل بود. تمرینِ حل‌شده را اَز دیگران گرفتیم، زیرِ برگه‌یِ خودِمان گذاشتیم و اَز رویِ تمرینِ حل‌شده کشیدیم. گاهي هم اَگر مشکلي داشتیم، هر دو برگه را بالا برده اَز نورِ چراغ بهره می‌بردیم.

پرگار و خط‌کش تنها اَبزارهایي بودند که نیاز داشتیم، نه فکر و اَندیشه!

۲ نظر:

  1. زندگي يعني تقلب
    البته در ايران

    پاسخ دادنحذف
  2. چرا فکر می‌کنی تقلب ویژه‌یِ ایرانه و همه‌جایِ دنیا آرمان‌شهری؟ تازه، ما تقلب نکردیم! کلی چیزي یاد گرفتیم.

    پاسخ دادنحذف

اَز این که دیدگاه‌های‌ِتان را اَز من دریغ نمی‌دارید، سپاس‌گزار اَم.
سراپا-گوش چشم-به-راه اَم!