اُستادي داریم، جوان، مجرد، سوسول، تازه-اَز-فرنگ-برگشته، درسخوانده، باسواد، مهربان، دوستِ دانشجو، ... . مکانیکِ شارهها درس میدهد. دوستاَش داریم، تنها نه به این دلیل که حضور-غیاب نمیکند! اصلن که گفته اَست دوست-داشتن نیاز به دلیل دارد؟!!!
اِمروز سخني گفت، نمیدانم سیاسی بود یا فرهنگی یا اَخلاقی! گفت «در روشِ اویلری در بررسیِ شارهها گوشه-کناري مینشینیم و شاره را نظارهگر میشویم»؛ آنگاه نمونهاي آورد و اَفزود «مثلن شارهیِ این دانشگاه شما دانشجویان اید و ناظران، کارمندانِ دانشکده اَند که آمد-و-شدِتان را در گذرِ سالهایِ دراز میبینند ولی سراَنجام شما اید که سرنوشتِ جامعه را رقم میزنید!» اَز بس فروتن اَست گفت «حتا ما اُستادان هم اِعتباري برایِ دانشگاه نمیآوریم و تلاشِ شما ست که آبرویِ دانشگاه را میخرد». ناگهان واردِ مسائلِ کلانِ ملی-منطقهای-فرامنطقهای-جهانی شد و گفت «کشورِمان را ببینید؛ عیب و کاستی از شارهیِ درونِ آن اَست وگرنه این کشور و مرز-و-بوم همان اَست که از دیرباز بوده!»
پینوشتها:
* سبکِ نوِ این نوشتار اَثرِ وبنوشتِ دوشیزه زورو ست که همین چند دقیقه پیش خواندماَش؛ ولی خوشبختانه نتوانست بر کاربردِ واژگانِ ویژهیِ خود-اَم اَثر بگذارد!
* عینِ سخنانِ اُستاد را بازنگفتم، کوشیدم در قالبِ واژگان و سبکِ نوشتاریِ خود-اَم مفهوم را اِنتقال دهم.
* اَگر توانسته اَم مفهوم را اِنتقال دهم، حتمن در دیدگاههایِتان یادآور شوید تا «حبابوار براَندازم اَز نشاط کلاه»!
سلاااااااااااام!
پاسخ دادنحذفاين هم كامنت اول من!
خب...خوشم مياد هميشه به طرز فجيهي تاثير گذار هستم! و تونستم تحولي در ادبيات فارسي ايجاد بنمايم!
ادبيات فارسي به دليل تحوليده شدن هميشه به من مديون خواهد بود!
ما هم يه معلمي داريم توي همين جامداته!!(مايه)
من نگفتم ادبیاتِ فارسی تحول یافت! گفتم سبکِ نوشتارِ من با این که همیشه شگفت و بیگانه و بیخود بود، حالا بیخودتر شد!!!
پاسخ دادنحذفبه هر حال وقتي شما متحول شدي يعني ادبيات فارسي متحول شده! شما هم يكي از استفاده كننده هاي ادبيات فارسي مي باشيد!!!
پاسخ دادنحذفمشکلِ تو اینه که فرقِ میانِ «ادبیات» و «زبانِ فارسی» رو نمیدونی. تو که این همه فکر میکنی، به این مسئله هم بیندیش!
پاسخ دادنحذف