شنبه، آذر ۲۳

اَسباب‌کشیِ وب‌نوشت!

نوشتن در این فضا هم تجربه‌یِ جالبي بود که دیگر تکرار نخواهد شد؛ یعنی خود-اَم دیگر علاقه‌اي به تکرار-اَش ندارم!! قرار نبود داستان به چنین جایي برسد و در-اَصل نمی‌خواستم و پیش‌بینی هم نمی‌کردم، ولی شد. چندي ست با همه‌یِ بی‌اِمکاناتی‌هایِ این فضا ساخته اَم به عشقِ برخی اِمکانات‌اَش ولی با یک چیز-اَش نتوانستم کنار بیایم: مشکلي که با مرورگرهایِ دیرینه‌تر دارد. این مشکل هنگامِ بیانِ دیدگاه‌ها گریبانگیرِ بازدیدکننده‌ها می‌شد و چند باري یخه‌یِ خود-اَم را هم گرفت! شاید برایِ شما هم پیش آمده باشد.
به هر روی، پوزش می‌خواهم؛ هم اَز بهرِ آن‌چه تاکنون روی داده و هم اَز بهرِ آن‌چه زین‌پس روی می‌دهد.

شما که به این وب‌نوشت سر می‌زنید، همه، زین‌پس به وب‌نوشتِ بلاگفایی‌اَم بیایید.

یکشنبه، آذر ۱۷

پادگاني به نامِ دانشگاهِ تهران

به بهانه‌یِ روزِ دانشجو

در راستایِ دستیابی به آرمان‌هایِ اُصولیِ انقلابِ ایران و تلاش‌هایِ پی‌گیرِ دولتِ خدمتگزار در زمینه‌یِ تحققِ دولتِ اِلکترونیک و فراهم‌آوریِ نظم و اَمنیتِ اِجتماعی، دانشگاهِ تهران مجهز به سامانه‌یِ اِلکترونیکیِ خودکارِ ثبتِ ورود و خروجِ دانشجویان شده اَست و این‌چنین، حماسه‌اي بزرگ، همچون حماسه‌یِ سومِ تیرماهِ ۸۴ در تاریخِ ملتِ ایران رقم خورده و جاودانه خواهد ماند!

این تأسیسات که با هدفِ کاهشِ نیرویِ اِنسانی و هزینه‌ها ایجاد شده، چند سد میلیون تومان هزینه‌یِ پولی در پی داشته و باعثِ اَفزایشِ نیرویِ اِنسانیِ نیازبودِ اِنتظامات نیز شده اَست که بر مراحلِ گوناگونِ ورود و خروجِ دانشجویان نظارت دارند.

ناگفته نماند در همین روزها – نزدیکِ روزِ دانشجو – و هم‌زمان با اِعتراضِ دانشجویان بر اِستکبار و خودکامگیِ جهانی(!)، اَبزارهایِ حسگرِ این سامانه‌یِ جامع برداشته شده بود تا اَز دستِ این قشرِ آشوبگر، دستاویزِ بیگانه، ناآگاهِ فریفته، اِخلالگرِ اَمنیتِ اِجتماعی، شَرور، جاسوس و اوباش دور و در اَمان بماند!!!

پی‌نوشت‌ها:
- این سامانه‌یِ اِلکترونیک چنان پیشرفته اَست که با کارت‌هایِ اَلمثنا کار نمی‌کند!!
- رهبرِ تاریخ‌سازِ این حماسه در اِدامه‌یِ این راهِ اِنقلاب‌آفرین جامه‌هایي همسانه (یونیفرم) نیز برایِ دانشجویانِ دانشگاهِ تهران پیشنهاد کرده اَست – البته خاک‌سپاریِ پیکرهایِ شهیدانِ گمنامِ جنگِ ۸-ساله در دانشگاه را فعلن نادیده می‌گیریم!

پنجشنبه، آذر ۱۴

اِقتصاد

دو گاوِ ماده دارید، یكي‌ش را می‌فروشید و یک گاوِ نر می‌خرید. به شمارِ گاوهایِ گله‌تان اَفزوده می‌شود و اِقتصاد می‌بالد. پول برای‌ِتان سرازیر می‌شود و می‌توانید به بازنشستگی و استراحت بپردازید ...

اِقتصادِ هندی: دو گاوِ ماده دارید، می‌پرستیدِشان!

اقتصادِ پاكستانی: هیچ گاوي ندارید، داودار می‌شوید كه گاوهایِ هندی اَز آنِ شما ست. اَز آمریكا درخواستِ كمکِ پولی می‌كنید، اَز چین درخواستِ کمکِ نظامی، اَز اِنگلیس هواپیماهایِ جنگی؛ اَز ایتالیا توپ و تانک، اَز آلمان فناوری، اَز فرانسه زیردریایی، اَز سوییس وامِ بانكی، اَز روسیه دارو و اَز ژاپن تجهیزات. با همه‌یِ این اِمكانات گاوها را می‌خرید، با این همه، داودار اید که جهان اَز شما بهره‌کشی کرده اَست!

اِقتصادِ آمریكایی: دو گاوِ ماده دارید، یكي‌ش را می‌فروشید و دومی را زیرِ فشار وادار می‌كنید كه به اَندازه‌یِ ۴ گاو شیر بدهد. هنگامي که گاوِتان مُرد، اِظهارِ شگفتی می‌كنید. گناه را گردنِ یک كشورِ گاودار می‌اَندازید و آن‌گاه آن كشور خطري بزرگ برایِ بشریت به شمار می‌آید. برایِ نجاتِ جهان جنگي به راه می‌اَندازید و گاوها را به چنگ می‌آورید!

اِقتصادِ فرانسوی: دو گاوِ ماده دارید. دست به اِعتصاب می‌زنید، چون می‌خواهید سه گاو داشته باشید!

اِقتصادِ آلمانی: دو گاوِ ماده دارید. آن‌ها را زیرِ مهندسیِ ژنتیک می‌گذارید، سپس گاوهایِ‌تان ۱۰۰ سال می‌زیند و ماهي یک وعده غذا می خورند و خودِشان شیرِشان را می‌دوشند!

اِقتصادِ اِنگلیسی: دو گاوِ ماده دارید كه هردو‌شان گاوِ دیوانه هستند! ﴿جنونِ گاوی دارند!﴾

ِاقتصادِ ایتالیایی: دو گاوِ ماده دارید. نمی‌دانید کجا ند. پس بی‌خیال می‌شوید و به سراغِ ناهار و مِی و استراحت‌ِتان می‌روید!

اِقتصادِ سوییسی: ۵۰۰۰ گاوِ ماده دارید، هیچ‌کدامِ‌شان اَز آنِ خودِتان نیست. اَز كشورهایِ دیگر برایِ نگه‌داریِ گاوهایِ‌شان پول می‌گیرید!

اِقتصادِ ژاپنی: دو گاوِ ماده دارید. آن‌ها را اَز نو طراحیِ ژنتیکی می‌کنید. هیکلِ گاوهایِ‌تان یک‌دهمِ اَندازه‌یِ طبیعی می‌شود و ۲۰برابرِ معمول هم شیر می‌دهند، سپس شش‌سد كارتون و عكس-برگردان و آدامس با شخصیتِ گاوهایِ‌تان با چشم‌هایِ درشت می‌سازید و اِسم‌اَش را Cowkemon می‌گذارید و در سراسرِ جهان پخش می‌كنید و می‌فروشید!

اِقتصادِ روسی: دو گاوِ ماده دارید. آن‌ها را می‌شمارید و متوجه می‌شوید كه ۵ گاو دارید؛ آن‌ها را بازمی‌شمارید و می‌فهمید كه ۴۲ گاو دارید؛ آن‌ها را بازمی‌شمارید و درمی‌یابید كه ۱۷ گاو دارید. بطریِ ودكایِ دیگري باز می‌كنید و به خوردن و شمردن اِدامه می‌دهید!

اِقتصادِ چینی: دو گاوِ ماده دارید. ۳۰۰ نفر آدم دارید كه گاوها را می‌دوشند. سپس داودار می‌شوید كه سامانه‌یِ اِستخدامی و شغلیِ كاملي دارید و تولیداتِ گاوی‌تان در سطحِ بالایي قرار دارد و هركس را كه آمارِ درست را بیان كرد، بازداشت می كنید!

اِقتصادِ ایرانی: دو گاوِ ماده دارید كه هردوشان اَزپدرِتان به اِرث رسیده اَست، یكي‌ش را دولت برایِ عوارض و مالیات و خمس و زكات و سهمِ صدا-و-سیما و سهمِ بنیادهایِ گوناگون و... ضبط می‌كند؛ دومی را هم قربانی می‌كنید و نذرِ پذیرش در دانشگاه و ازدواجِ موفق و شغلِ خوب و بدنِ سالم و عقلِ درست و حسابی و... می‌كنید و اِقتصاد همچنان فلج می‌ماند.

سه‌شنبه، آذر ۱۲

بازگشت به اُصول

یاد-اَش گرامی روزي که بر سرِ این آیه بحث می‌کردیم با اُستاد: فبشّر عبادِ الّذینَ یستَمعونَ القولَ فیتّبعونَ أحسنَه [۱]؛ مژده ده بندگان‌اَم را که به سخنان گوش می‌دهند و آن‌گاه اَز نیکوترین‌اَش پیروی می‌کنند.

کاش به اَندازه‌اي باورهایِ‌مان اُستوار بود که ناچار نمی‌شدیم برایِ پیشگیری اَز گمراهی، چشم و گوشِ‌مان را ببندیم! کاش کردارِمان چنان با گفتارِمان همخوانی داشت که این‌چنین آشکارا در پنهان کردنِ حقیقت نمی‌کوشیدیم!

چشم و گوشِ مردم را بر همه چیز بسته ایم تا تنها صدایِ ما را بشنوند و تنها پذیرایِ سخنِ ما باشند، غافل ایم که چشمِ خِردِ مردم را نمی‌توان بست. ما ایم که چشم و گوشِ عقلِ‌مان را بر اَصلِ حقایق و حقیقتِ اُصول بسته ایم، صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ فهُم لایعقلونَ [۲]، و به گفتاري چند بسنده نموده ایم.

وایِ ما که چنین گمراه ایم و بر درستیِ خود چنین پایداری می‌ورزیم! مگر نخوانده ایم: هل نُنبّئکم بالأخسرینَ أعمالاً؟ الّذینَ ضلَّ سعیُهم فی الحیوة الدّنیا و هم یَحسَبونَ أنّهم یُحسِنونَ صُنعًا [۳]؛ آیا اَز زیان‌کارترین‌ها آگاه‌ِتان کنیم؟ آنان که تلاشِ‌شان در زندگیِ دنیا در راهِ گمراهی ست و خود می‌پندارند کارِشان نیکو ست؟

پی‌نوشت‌:
این مطلب هیچ ربطي به تعطیلیِ روزنامه‌ها،
هفته‌نامه‌ها، ماه‌نامه‌ها، سال‌نامه‌ها و گاه‌نامه‌هایِ اِخلالگر در اَمنیتِ اِجتماعی-ملی همچون «شهروندِ اِمروز» ندارد؛ گفته باشم!
پانوشت‌ها:
[۱] زمر، ۱۷ و ۱۸
[۲] بقره، ۱۷۱
[۳] کهف، ۱۰۳ و ۱۰۴